اینکه گناهانمان پیدا نیستند
وگرنه مجبور بودیم
هر روز خودمان را پاک بشوییم
شاید هم می بایست زیر باران زندگی می کردیم
و باز دلپذیرو نیکوست اینکه دروغهایمان
شکل مان را دگرگون نمی کنند
چون در اینصورت حتی یک لحظه همدیگر را به یاد نمی آوردیم ...
دوباره آمده ام تا سفارشي بدهم
براي خانه من در بساز اي نجّار
دري كه كنده نگردد به ضربه لگدي
دري مقاوم محكم ز بهترين الوار
دري كه رد نشود يك غلاف از لايش
دري بساز بدون شيار و بي مسمار
دري بساز برايم ز چو بهاي نسوز
دري كه ديرتر آتش بگيرد اي نجّار
دري به عرض من و جبرئيل و يك تابوت
دري به طول به قد و قامت خم مولا
در انتها سر هر ميخ تيز را كج كن
مهمتر از همه اين است خاطرت بسپار
یا مولاتی فاطمة زهرا "سلام الله"
بوی باران
بوی سبزه
بوی خاک
شاخههای شسته، بارانخورده پاک
آسمانِ آبی و ابر سپید
برگهای سبز بید
عطر نرگس، رقص باد
نغمۀ شوق پرستوهای شاد
خلوتِ گرم کبوترهای مست
نرمنرمک میرسد اینک بهار
خوش بهحالِ روزگار
خوش بهحالِ چشمهها و دشتها
خوش بهحالِ دانهها و سبزهها
خوش بهحالِ غنچههای نیمهباز
خوش بهحالِ دختر میخک که میخندد به ناز
خوش بهحالِ جام لبریز از شراب
خوش بهحالِ آفتاب
ای دلِ من گرچه در این روزگار
جامۀ رنگین نمیپوشی به کام
بادۀ رنگین نمیبینی به جام
نُقل و سبزه در میان سفره نیست
جامت از آن میکه میباید تُهیست
ای دریغ از تو اگر چون گُل نرقصی با نسیم
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
ای دریغ از ما اگر کامینگیریم از بهار
گر نکوبی شیشۀ غم را به سنگ
هفترنگش میشود هفتاد رنگ
این علی شناسی نیست،علی پرستی است.
علی را نشناختن و محبت علی داشتن مساوی است با محبت همه ملتها بر پیامبر و معبودشان ،نه چیزی بیشتر...
دکتر علی شریعتی
آبروی حسین به کهکشان می ارزد
یک موی حسین بر دو جهان می ارزد
گفتم که بگو بهشت را قیمت چیست
گفتا که حسین بیش از آن می ارزد
شوریده سری که شرح ایمان می کرد
هفتاد و دو فصل سرخ عنوان می کرد
با نای بریده نیز بر منبر نی
تفسیر خجسته ای ز قرآن می کرد
السلام علیک یا شاه تشنه لب ، حسین
ای تیر ! سوی مشک من این سان بلا مریز
بر من ببار، بهر خدا آب را مریز
هر چند تیر ، مشک و دلم را دریده است
ای آب همتی کن و تا خیمه ها مریز


دوباره محرم دوباره حسین
بخوان با چهل شب ستاره حسین
تفال زدم قطره قطره به اشک
جواب آمد از استخاره حسین
موذن اذان داد و هی گریه کرد
صدا زد به روی مناره حسین
شنیدم که آدم زبیچارگی
صدا می زد ای راه چاره!حسین
خراسان مریضی شفا می گرفت
ولی ناله می زد نقاره حسین
کفن در تن آسمان پاره شد
بگو با دل پاره پاره حسین
بگو با پرستوی نامه برش
سربام دارالعماره حسین
شنیدم " میا کوفه اش " گریه کرد
صدا زد به صد ها اشاره حسین
رحمان نوازنی


خبر قافله کرب و بلا می آید
ایها الناس به این نکته توجه دارید ؟
سی و دو روز دگر ماه بلا می آید؟
السلام علیک ایها سید الشهید یا ابا عبدا...
لطیف ی خنده داری نیست ،
قصه ی من و نفس ....
وقتی در میدان زندگی ،
در نبرد با او
من نه دوم ، بلکه آخر میشوم ...
گاه این قصه به شوخی دردناکی می ماند ...
آری یک جای کار می لنگد ...
وقتی بجای اینکه او در خدمت من باشد،
من برده و بنده اش گشته ام ...
منو یک دل هوایی حاصل یه آشنایی
ممنونم ازت خدایا که شدم امام رضایی
چشمهایت را با من ببند .... بیا ، نگاهت را به حرمش بدوز ، با من دعا کن ... سلام آقا جون ... امشب چشمهایم را به ضریحت دخیل می بندم ، تمام اشکهایم نذر نگاه مهربانت ... آن چیزی که من در فکرم چگونه بیانش کنم را تو خود بهتر از هر کس می دانی ... آقا ...! چیزی از صاحت عظیمت کم نمی شود یه نگاهم به ما کنی . میشه؟!؟ آقا جون کسی رو سراغ دارم که در به در پی دستی مثل دست توست ، آقا جونم میشه دستشو بگیری؟؟ دستشو دراز کرده میشه دستاشو بگیری؟ خیلی وقته منتظره ... آقا تو رو به سایبون کبوترات قسم ، جوابمو بده ... *****
کاش روزی می نشستی پیش من می کشیدی دست خود را بر سرم شاد می کردی مرا با خنده ات دوست بودی با من و با خواهرم
پس بیا من بچه آهو می شوم بچه آهویی که تنها مانده است بچه آهویی که تنها و غریب در میان دشت و صحرا مانده است
التماس دعا ... |
|
|
|
|
یک قطعه از بهشت در آغوش مشهد است
حتی اگر به آخر خط هم رسیده ای
اینجا برای عشق شروعی مجدد است...
كه سياهى شهر را تكذيب مى كند
پيرامون تو همه چيز بوى ملكوت مى دهد:
كاشى هاى ايوانت
و اين سؤال هميشه
كه چگونه مى توان آسمانها را
در مربعى كوچك خلاصه كرد.
التماسهاى گره خورده .....
و بغضهايى كه پيش پاى تو باز مى شوند...

من اما هیچ هستم
تو بسیاری ،زیادی
ولی من کوچک و کم
من و قلبی زمینی
تو اما بی نظیری
تو اما نازنینی
من اینجا آبروی
تو را بردم خدایا
گمانم قهر کردی
مرا می بخشی آیا؟
اگر گفتند دنیا
چرا اینقدر زشت است
بگو تقصیر این بود
همین خاکی،همین پست
بگو که کارهایش
همیشه اشتباه است
بگو حتی نمازش
نمازش هم گناه است
دلم بد جور تنگ است
دلم را زیر و رو کن
ببین روحم چروک است
خودت آن را اتو کن
شبیه یک کتابم
پر از ایراد و اشکال
درختی بی نتیجه
تمام واژه ها کال
بیا و خط بزن باز
تمام صفحه ها را
مرا بنویس از اول
ولی این بار زیبا
شب شده بود و دلم دوباره غم گرفته بود
به یاد کرب و بلا ، برا حرم گرفته بود
داشتم از غصه می مردم به یاد کرب و بلا
گفتم امشب رو میرم زیارت امام رضا
رفتم و رو به ضریح با صفاش زانو زدم
حرفای دلم رو پیش ضامن آهو زدم
گفتم ای امام رضا تو رو به حق مادرت
یه نگاه کن به دل سیاه این کبوترت
من غلامتم تو باید به دلم شاهی کنی
واسه ی زیارت حسین منو راهی کنی
میون درد دلام توی همین حال و هوا
دیدم انگاری نشسته روبروم امام رضا
دیدم آقای غریبم داره گریه می کنه
سر تکون میده ، ازم داره گلایه می کنه
میگه آی اونی که حال خودتو خوب می دونی
تو که صبح تا شب داری دل منو می سوزونی
با چه رویی اومدی پیش منِ امام رضا ؟
با چه رویی اومدی می خوای بری کرب و بلا ؟
به حریم ما تا محرم نشی فایده نداره
کربلا بری و آدم نشی فایده نداره
به آقام گفتم امام رضا به حق مادرت
یه نگاه کن به دل سیاه این کبوترت
تا که از صدق و صفا عاشق و مبتلا بشم
اونجو ری که تو می خوای زائر کربلا بشم
یا ضامن آهو ، رضا !
هزار هزار بال ملک فرش حرم تا به خدا
تو این دیار بی کسی آقا ببین جار میزنم
تو شهر غربت آقا جون تکیه به دیوار می زنم
زل می زنم به آسمون رو به رومه نور خدا
یه مرد خوب و نازنین بهش می گن امام رضا
یکی داره داد می زنه تو صحن گوهر شاد تو
یکی دخیل بسته آقا به پنجره فولاد تو
یکی داره با شور و شین عشق رو پیشت رو می کنه
با جارو نه با مژه هاش صحنتو جارو می کنه
رضا غریب الغربا اگه میشه یه بار دیگه منو ببر کربلا

می رسم به گنبد بسی کبوترانه
ای خدا کمک کن که بشکند پر من
روبروی گلدسته ی نقاره خانه
با پر شکسته نشسته به فکر آب و دانه ام
مستحق آن کاسه های طلای سقا خانه ام
روبروی ایوان طلایی با کاسه ی گدایی ام
هستم آبرو دار دنیا تا که امام رضایی ام
از قدیم الزمان ، مشهد و جمکران کربلای مستمندان
یا رضا (علیه السلام)

ادامه مطلب...
ادامه مطلب...
صدای بال ملائک، عجیب می آید!
سلام! ضامن آهو، دل شکسته من
به پای بوس نگاهت، غریب می آید
نگاه زخمیِ تو، تا بقیع بارانی است
مگر ز سمت مدینه، طبیب می آید؟!..
به پای در دلت، ای غریبه تنها
علی(ع) ز سمت نجف، عنقریب می آید
طلای گنبد تو، وعده گاه کفترهاست.
کبوتر دل من، بی شکیب می آید
برات گشته به قلبم مُراد خواهی داد
چرا که ناله «امّن یُجیب» می آید.
سلام آقا جون ...!
آقا جون از کجا بگم ؟ از کی بگم ؟ از اون روزا ؟ از الان ؟از اون دلم یا از این دلم ؟
از اون نگاه یا این ؟
ادامه مطلب...
حاصل یه آشنایی
ممنونم ازت خدایا
که شدم امام رضایی
زده ام قید خودم رو
آخه من خودم حجابم
چشامو بستم دوباره
توی صحن انقلابم

ادامه مطلب...

تن عريان ارزان ...
آبرو قيمت يك تكه نان ..
و دروغ از همه چيز ارزانتر ...
و چه تخفيف بزرگی خوردست ، قيمت هر انسان ... !!!
تا کی بر سطح زندگی شناور خواهی ماند ؟
تا کی به آنچه دنیا می دهد و می ستاند دل خوش خواهی داشت ؟
به ژرفای وجود خود فرو رو ....
آنجا گنجی لایزال نهفته است : ثروت متعال زندگی ...!

مسافرت فرشته
S.jpg)
دريا غريق مرحمت بي كران تو
هفت آسمان تجلي رنگين كمان تو
خورشيد ناز مي كشد از ذرهاي خاك
آنجا كه صبح مي گذرد كاروان تو
صدها فرشته بال نهادند بر زمين
تا دامن خديجه شود ميزبان تو
بهتر شد آن زنان قريشي نيامدند
حوا و مريم اند پرستار جان تو
بر قلبهاي خسته ما هم نزول كن
اي جبرئيل تا به سحر هم زبان تو
يك شاخه ياس در دل مجروح كاشتيم
تنها به احترام مزار نهان تو
ادامه شعر در ادامه مطلب
ادامه مطلب...
همانا ما کوثر را به تو اعطا کردیم پس برای پرودگارت نماز بخوان وقربانی کن . سوره مبارکه کوثر آیه 2-1
خداوند از خشم فاطمه خشمگين و به سبب خشنودي او خشنود مي شود، فاطمه پاره تن من است، هر كس او را بيازارد مرا آزرده است آن كس كه با او دوستي ورزد با من دوستي ورزيده است. فاطمه قلب و روح من است، فاطمه بانوي زنان دو جهان است.
پیامبر اکرم (ص)
حضرت فاطمه زهرا (س) روز بیستم جمادی الثانی سال پنجم بعثت ، در مکه بدنیا آمد ، ایشان وارث صفات بارز مادر گرامیشان خدیجه بود . در بخشش و بلند نظری وحسن تربیت وارث مادر بزرگوارش ودر سجایای ملکوتی وارث پدر بزرگوارش بود.
*فاطمه (س) در نگاه حضرت مهدی (س)
حضرت مهدی (عج ) که جهان را با ظهور و احکام نورانی خود متحول می کند و عدالت را در تمام زمین حاکم می گرداند فرموده اند که : دختر رسول خدا برای من سرمشق و الگوی نیکویی است . حضرت مهدی (عج ) حضرت فاطمه زهرا را الگو و اسوه خود در رفتار و برنامه حکومتی خود می دانست.هر سو نشان توست، ولى بى نشانه اى
اى روح پر فتوح كمال و بلوغ و رشد
چون خون عشق در رگ هستى روانه اى
با ياد روى خوب تو مى خندد آفتاب
بر خاك خسته رويش گل را بهانه اى
اى ناتمام قصه شيرين زندگى
تفسير سرخ زندگى جاودانه اى
تصوير شاعرانه در خود گريستن
راز بلند سوختن عارفانه اى
هيهات، خاك پاى تو و بوسه هاى ما؟!
تو آفتاب عشق بلند، آستانه اى
در باور زمانه نگنجد خيال تو
آرى حقيقتى بحقيقت فسانه اى
زهراى پاك اى غم زيباى دلنشين
تو خواندنى ترين غزل عاشقانه اى

میلاد بانوی دو عالم خانوم فاطمه زهرا مبارک باد ...![]()
![]()
![]()
از ادامه مطلب دیدن کنید ...
ادامه مطلب...

مي خوانمت اما نه با تمام وجود نه از عمق باور
تا بشنوي صداي تنهاييم
كه اگر مي شنيدي پاسخ مي دادي حتي با وجود صداي ضعيفي كه ديگر ناي فرياد
ندارد پاسخ ميدادي پاسخي بس طولاني.
دوست دارم باورت كنم بفهمم ترا ببينمت و حست كنم من بدون تو تنهام ، تنهاي تنها.
اي كاش......
بخوان ما را تو غیر از ما خدای دیگری دار ی؟
رها کن غیر ما را !
آشتی کن با خدای خود
تو غیر از ما چه می جویی ؟
تو با هر کس به غیر از من چه می گویی ؟







